تبليغاتX
محفوظ نیوز

محفوظ نیوز

نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 10:38 توسط یاسر|

تقديم به ساحت مهدي فاطمه (عج)

کارت پستال درخواستی طراحان

 

مهدي جان!

«سلام الله عليك يا اباصالح المهدي ادركني»

آقاي من! تو هم نشانه الله هستي و هم نشاني از او داري

خداوند از فرط پيدايي از ديده‌ها پنهان مانده و تو هم چنيني!

«اي واي بر ما كه كوري خود را هميشه با تعبير غيبت تو مي‌آوريم» و در اين مسئله هم تو را متهم مي‌كنيم و دائم مي‌گوييم «تو بيا» اما نمي‌دانيم كه هم تو آمده‌اي و هم آماده‌اي ولي تنها نداي هل‌من ناصر تو غريبانه‌تر از جدت حسين (ع) است و هيچ گوش شنوايي براي اين نداي مظلومانه نمي‌يابي... آيا غير از اين است؟ اگر اين سخن درست نيست پس چرا سعادت ديدار از ما سلب شده؟ آري مولاي من! جواب اين است كه ما در پس پرده گناهان خويش غايبيم و او را غايب مي‌خوانيم و اين جهل است و به اين ترتيب تا ابدالدهر در اين جهل مي‌مانيم.

مولاجان!مددي كن تا از اين جهالت محض بيرون رويم و به نور وجودت رهنمونمان كن تا تو را درك كنيم و درد دلهايت را بشنويم.

مهدي فاطمه! مرا ببخش كه در اين تمنا هم صادق نيستم. آخر نه اينكه همه عاقلان گفته‌اند جاروب كن تو خانه سپس ميهمان ؟؟ولي من غافل باز هم در عوض تطهير دل به تمناي ورود تو نشسته‌ام ولي يك بار به من حق بده. آخر مي‌دانم كه تطهير دل نيز به مدد تو ميسر نيست پس مولاي من مرا مددي برسان تا دلم از غيرالله پاك كنم و با عنايت مادرت «فاطمه» نوكر شما شوم.

پس با تجلي نور او در اين سراي كوچك پاي بنه

و با ظهورت مرا بپروران

آمين يا رب‌العالمين

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 12:47 توسط یاسر|

 

از عشق ما به هر سو در شهر گفتگویی است

ما عاشق تو هستیم، این گفت و گو ندارد


گر آرزوی وصلت ، پیرم کند، مکن عیب

عیب است از جوانی، کاین آرزو ندارد

بايد مثل عمار هوشيار بود و فهميد كه وظيفه چيست. نمى‏شود گفت به
من ربطى ندارد. امروز هر روحانى و هر عمامه‏به‏سر، به مقتضاى تلبس
به اين لباس، موظف است از حكومت اسلام و حاكميت قرآن دفاع كند؛
هركس هرطور مى‏تواند. يكى شمشير به دست مى‏گيرد و به جبهه
مى‏رود؛ يكى زبان گويايى دارد، به منبر مى‏رود...
امام سید علی

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 16:54 توسط یاسر|

بسم الله

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا

وَیَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (بقره 30)

(به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمین، جانشینى قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آیا کسى را در آن قرار میدهى که فساد و خونریزى کند؟! ما تسبیح و حمد تو را بجا می آوریم!، و تو را تقدیس می کنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقى را می‏دانم که شما نمیدانید.»

دفاع مقدس ، جنگ هشت ساله ، لحظه شهادت در دفاع مقدس ، آرشیو موضوعی دفاع مقدس - 13

دل تنگم آه

 این دلِ تنگم ،برای نگفتن، حرفها بسیار دارد

گوش می خواهم کو!

تا بشنود نجوای خاک را با آسمان ، همان عهدی که خداوند آنرا وعده کرده بود....

و تو با آسمان چه نجوا کردی که اینگونه با خاک پیوند خوردی  ،واین سّری است که فقط یاران امام(ع) را بدان آگاهی هست.

وهرکس را که بند تعلقات است ، با خاک چه کار!

و من بیچاره هنوز هم خاک را در تعلقات خویش جستجو می کنم!

غافل اینکه حقیقت خاک را باید در خود جستجو کرد.

شرمنده شهدا

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:16 توسط یاسر|

 

 

خانم و آقایی که راه پیدا میکنی مجلس! حواست هست؟!

مجلس خون بهاست! درشو با خون باز کردن! با گلوله! با تیر! با ترکش! با آتیش! با شکنجه های فجیع! با بمبهای شیمیایی! یادت هست؟! حواست هست؟!

خانم و آقایی که راه پیدا میکنی مجلس! حواست هست؟!

همه هم نسل دومید و به یاد دارید تمام اینها رو....اگه نسل سومی فقط شنیده اما شما دیدید!!!

خانم و آقایی که راه پیدا میکنی مجلس! حواست هست؟!

چند تا گل پرپر شدن تا در مجلس باز شد؟! شهر به شهر، خیابون به خیابون، کوچه به کوچه، قدم به قدم ، خون ریخته تا در مجلس باز شده..... حواست هست؟!

پا نذاری رو این خونها؟

پا نذاری رو نخاع قطع شده؟

پا نذاری رو خرخره به شماره افتاده؟

برای جانبازی که میاد ازت میخواد که فریاد بزنی برای حقش، حراست خبر نکنی! تهدیدش نکنی! توهین نکنی بهش!

حواست هست از کجاها رد شدی تا رسیدی به اینجا؟

حواست هست از در خونه چند شهید رد شدی؟

نری اونجا مجلس زده بشی؟ هر روز بری کارت بزنی و برگردی و یه گه گداری یه رأیی برای مصوبات بندازی تو صندوق؟!

نری تو مجلس فقط ناله کنی و بشی ماشین آمار و ارقام که به درد پرینت گرفتن بخوری جهت سوءاستفاده دشمن؟!

نری تو مجلس حقوق مادام العمر برای خوت بخوای ؟!

حواست هست ؟ با شمام خانم مجلسی! آقای مجلسی! خواهر ! برادر! سردار! دکتر! حاج آقا!

اینا میوه های دل امام خامنه ای اند .....بی اهمیتی به اینها یعنی بی اهمیتی به ولایت ...

خون به دل ولایت نکنی؟!

حواست هست ؟ با شمام خانم مجلسی! آقای مجلسی! خواهر ! برادر! سردار! دکتر! حاج آقا! حواست هست؟!

حواست هست که خیلیها فقط به خاطر آقا بهتون رأی دادن؟ چون دل خوشی از شماها ندارن؟

حواست هست که با خون شهید و با ریه های شیمیایی جانباز و نخاعهای قطع شده رفتی مجلس؟ حواست هست؟

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:48 توسط یاسر|

طبقه هفتم شهرداري يا ستاد انتخاباتي قاليباف

طبقه هفتم شهرداري يا ستاد انتخاباتي قاليباف

در ابتداي اين مطلب به ياد كاغذهاي انتخاباتي اوايل انقلاب افتادم ، البته كه سن من قد به آن سالها نمي دهد ولي از تصاويري كه ديده ام توانستم مقداري از فضاي انتخاباتي آن موقع را متصور شوم . در آن زمان كانديد رياست جمهوري سيد علي خامنه اي و برگه هاي انتخاباتي ايشان اكثرا كپي هاي بي كيفيت و دست نوشته هاي مردم _ آن هم با خودكار _ بود . به گمانم فهميده ايد كه چه مي گويم ، بله همان تبليغات بي كيفيت هم توانست كار خود را انجام دهد ولي اين مسائل حاشيه اي تنها 10 درصد از كار را شامل مي شود و عامل مهم پيرزوي آقا سيد علي خامنه اي بر رقبا شناخت مردم از ايشان بود _ كه بي ريا و بي غل و قش بود _ .

اما در زمان ما مثل اين كه اوضاع طور ديگري است . براي رسيدن به قدرت چنان گريبان چاك مي كنيم و از بيت المال و آبرو و مقدار مبارزه در جبهه مايه مي گزاريم كه گوش فلك را كر مي كند . هر كس شهردار خوب ما را نشناسد خيال مي كند كه نيمي از شهداي جنگ بر روي پاي راست آقاي قاليباف و نيمه ديگر بر روي پاي چپ اين بزرگوار به شهادت رسيدند و هر كه بر روي دو كنده زانوي ايشان روحش را تقديم پروردگار نكرده است ، پناه بر خدا شهيد نشده است .

البته كليد فعاليت هاي انتخاباتي آقاي دكتر خلبان سردار شهردار قاليباف از سال 84 خورد و اگر خود بنده شاهد اين مدعا نبودم بر زبان قلم آن را جاري نمي كردم . اما اين فعاليت ها ي تبليغاتي در چند ماه گذشته چنان رخ نمايي مي كند كه در خيلي از مواقع نا خوشايند و به شيوه غربي در حال ادامه پيدا كردن است . جابجايي هاي نا متعارف در ميان مديران ارشد شهرداري و جذب نيرو آن هم از طيف هايي كه دوستان شهرداري چي روزي به خون آنها تشنه بودند ، بيشتر از هر وقت و زماني رنگ بوي انتخاباتي از نوع مشمئز كننده را  مي دهد .

اما تمام اين نكته ها بي ارزش بود تا اين كه متوجه شدم كه سايت هاي قدر به اصطلاح ولايي _ كه داد با بصيرت بودنشان طاق آسمان را مي دريد _ تفاهم نامه اي با مسئول سايبري شهرداي تهران منعقد كرده اند كه در ازاي دريافت ساختمان مناسب و تقبل بخش زيادي از هزينه هاي سايت خودشان ، هر چند روز يك بار مطلبي از فعاليت هاي شهرداي تهران بنويسند ( يعني همان پاچه خواري خودمان ) .

اي داد  . . . . . . . .

یکی میگفت چندي پيش با يكي از مسئولين شوراي نگهبان هم كلام شدم و وقتي در باب فعاليت هاي انتخاباتي شهرداي از ايشان سوال نمودم در حال رديف كردن نام مكان هاي مختلف حتي در سطح كشور !!! براي تكاپو به نفع شهرداري بود كه در بين تمام اين مكانها ، طبقه هفتم شهرداي توجهم را به خود جلب كرد . وقتي بيشتر در مورد طبقه هفتم شهرداري از او جويا شدم بيان داشت كه يك بار از نزديك در طبقه هفتم شهرداي حضور داشتم ، به همه جا شبيه بود غير از يكي از طبقات مهم شهرداري يك شهر مهم . مقدار زيادي طراح ، ايده پرداز و  . . . .  در حال آماده سازي شهرداي در نوبت اول براي انتخابات مجلس و در وهله دوم براي انتخابات رياست جمهوري بودند . درست نمي دانم ولي هزينه اين مقدار انسان _آن هم از نوع متخصص _ در ماه چقدر مي شود ، در سال چطور . مگر چه قدر ارزش دارد اين پست ها (حتي رياست جمهوري ) كه به تمام فعاليت هاي ما رنگ و غالب انتخاباتي بدهد .

به راستي كه دست بالاي دست بسيار است و دست قدرت خداوند بالاي تمامي دست ها است .

 خداوند عاقبت همه ما را ختم به خير كند        انشالله


نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:18 توسط یاسر|

تهاجم فرهنگی،فرهنگ تهاجمی(نقش جریان انحرافی در بی حجابی)

رهبر انقلاب درخصوص مشایی گفتند: شناختی از رحیم مشایی ندارم اما با حرف‌های وی مخالفم، و این بدین معنا بود که انگار اصلا مشایی در حد و قواره اظهار نظر رهبری قرار نداشت و رجل سیاسی شناخته نمی‏شد!

تهاجم فرهنگی،فرهنگ تهاجمی(نقش جریان انحرافی در بی حجابی)

در روایات ما آمده است "من لا حیاء له لا دین له " بدین معنا كه كسی كه فاقد حیا شود، اصلاً دین نخواهد داشت و خمیر مایه دینداری حیاست.

حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.

حجاب رفتاری

وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.

 

طبق این دو آیه،لا یكلّف الله نفساً الا ما آتاها و لا یکلف الله نفسا الا وسعها، قرآن از نظر خداوند مجرم یا بیمار بودن فرد خاطی بستگی دارد به 1- میزان آگاهی فرد و 2- عناد ورزیدن با دستور خداوند دارد اما چون بشر توانایی سنجش میزان علم و عناد فرد را با موضوعی ندارد بایستی میزان حد جرم یا حاد بودن بیماری فرد عامل منکر را با سنگ محک دیگری بسنجد.

درست چهارم مرداد ماه سال ۸۴ بود که شوراي عالي انقلاب فرهنگي از تصويب يکي از مهم‌ترين مطالبات عمومي ‌در کشورخبر داد؛ مصوبه عفاف و حجاب که اصول و مباني و روش‌هاي اجرايي گسترش فرهنگ عفاف را بيان مي‌کرد. طبق اين مصوبه قرار بود به منظور ايجاد هماهنگي بين دستگاه‌هاي اجرايي و ساير اشخاص حقيقي و حقوقي فعال در امر ترويج و گسترش فرهنگ عفاف و حجاب در جامعه، کميته ترويج و گسترش فرهنگ عفاف در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تشکيل شود.

دولت دهم در بحث مقوله عفاف و حجاب تمرکز را بر کار فرهنگي گذاشته و از رويکرد ارشادي، الزامي ‌و دستوري به طور کامل فاصله گرفته است. رويکرد فعلي دولت در مقوله عفاف و حجاب اين است که ما مردم را کاملاً آزاد بگذاريم.

در مصاحبه‌هايي كه اين افراد(جریان انحرافی) تاكنون انجام داده‌اند، مشاهده مي‌شود كه به فضاي سالم و اسلامي جامعه توجهي ندارند؛ نمود آن گسترش بي‌حجابي و بدحجابي به بدترين شكل در سطح اجتماع است و بي‌توجهي و عدم مسئوليت‌پذيري اين گروه از گرايشات ضداسلامي آنها حكايت دارد.


اما یك جریانی در جامعه وجود دارد كه می خواهد بدحجابی و بعضاً بی حجابی را در جامعه به صورت سازمان یافته رواج دهد كه رگه هایی از آن را هم در جریان انحرافی مشاهده می كنیم؛ هدیه دادن به بعضی از هنرپیشه های كذایی و ارتباطات ساده و آسان بین زن و مرد از جمله شكل های غیر معمولی است كه به صورت سازمان یافته تبلیغ می شود .

لیدر جریان انحرافی گفته است: در ایران استفاده از حجاب بدون اجبار است و هیچ فشاری از طرف حكومت در استفاده از حجاب اعمال نمی‌شود، این یك انتخاب كاملاً شخصی است، اگر شما در ایران از روسری و حجاب استفاده نكنید هیچ مقام دولتی به شما تذكری نخواهد داد، البته شاید به شما بگویند كه این كار برخلاف عرف و عادات ملی ماست و اگر استفاده كنید بهتر است، ولی باز تأكید می‌كنم كه هیچ اجباری در كارنیست، حجاب آزاد است!!!! ما را به یاد جمله آقای خاتمی که گفته بود:اگر این حجاب و پوشش مانع حضور زن وبروز شخصیت وی شود مضر است، مشکل این نیست که زنان چگونه لباس بپوشند مشکل این است که زنان بتوانند در عرصه های مختلف حضور داشته باشند می اندازد.

بازیگرانی که در جامعه الگوی بی حجابی شده اند را این آقا (لیدر جریان انحرافی) فرستاده اند به حج،که آنها به قول خود گفتند به آقای مشایی نباید بدبین بود ،ایشان یکی از مومن ترین و روشن ترین افرادی است که ما تاحالا دیده ایم چیزی شبیه تبلیغ زنان هالیودی برای سیاستمداران مسیحی نمای یهودی الاصل آمریکایی و شاید هم جا انداختن فرهنگ آنها در کشور اسلامی و گامی در کمرنگ کردن ارزشهای اسلامی.
رهبر انقلاب درخصوص مشایی گفتند: شناختی از رحیم مشایی ندارم اما با حرف‌های وی مخالفم، و این بدین معنا بود که انگار اصلا مشایی در حد و قواره اظهار نظر رهبری قرار نداشت و رجل سیاسی شناخته نمی‏شد!

اين نظام متعلق به خون شهداء و 75 ميليون ايراني است که نباید اجازه دهیم دشمنان در لباس دوست آن را به اضمحلال بکشانند و اينگونه نيست كه رأي 24ميليوني هميشه پشت سر برگزيدگان مردم باشد؛ اين ملت به اعتبار نظام اسلامي در سايه ولايت فقيه به كانديداهاي خود رأي مي‌دهند و حيف است كه پس از سال‌‌ها خدمت به انقلاب اسلامي به خاطر حفظ مصالح تعداد معدودي، دو سال باقي مانده از اين مأموريت و خدمات پيش از آن كم رنگ شود.

امام على علیه السّلام فرموده اند : پوشیده و محفوظ داشتن زن مایه آسایش بیشتر و دوام زیبایى اوست . غرر الحکم(5820)


نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:16 توسط یاسر|

بسیجی شهید «محمد رضا حقیقی» بچه اهواز است و متولد ۱۴ آذر ۱۳۴۴٫ زمانی که امام خمینی به نوکران پهلوی گفت «سربازان من هنوز در گهواره اند» محمد رضا کمتر از دو سال سن داشت. شب ۲۱ بهمن ۱۳۶۴ ، یعنی در هفتمین سالگرد انقلاب اسلامی ، محمد رضا در منطقه عملیاتی «والفجر۸»به شهادت رسید و فقط خدا می داند که چند روز بعد ، هنگام قرار گرفتن در قبر خویش ، این گونه لب به خنده باز کرد . جالب است بدانید که برادر او یعنی «محمود رضا حقیقی» (متولد ۱۳۴۶) هم در عملیات کربلای ۴ به شهادت رسید ولی فرقش با برادر خود این بود که ۱۴ سال بر سر سفره حضرت فاطمه زهرا (صاوات الله علیها) نشست و بقایای پیکرش پس از تفحص ، در کنار مزار برادرش در گلزار شهدای اهواز به خاک امانت داده شده تا در روزی دیگر ، به یمن ظهور حجت حق (عج) از خاک برآیند و از سازندگان جهانی عاری از ظلم و پلیدی باشند.

وقتی صلوات مردمی که برای تشییع پیکر محمد رضا دیرینه ی حقیقی آمده بودند تمام شد ، پیکر شهید به آرامی از داخل تابوت درون قبر قرار داده شد. لحظاتی بعد محمد رضا آرام تر ازهمیشه درون قبر خوابیده بود. تا این لحظه همه چیز روال عادی خود را طی می کرد. اما هنوز فرازهای اول تلقین تمام نشده بود که عموی شهید فریاد زد: «الله اکبر! شهید می خندد!»

او که خم شده بود تا برای آخرین بار چهره ی پاک،آرام ونورانی محمد رضا را ببیند، متوجه شده بودکه لب های محمد رضا در حال تکان خوردن است و دو لب او که به هم قفل و کاملاً بسته شده بود ، درحال باز شدن و جدا شدن است و دندان های محمدرضا یکی پس از دیگری در حال نمایان و ظاهرشدن است.

عموی او می گفت: ابتدا خیال کردم لغزش حلقه های اشک در چشمان من است که باعث می شود لب های شهید را در حال حرکت ببینم، با آستین، اشک هایم را پاک کردم و متوجه شدم که اشتباه نکردم.

لب های او در حال باز شدن بود و گونه های او گل می انداخت.

پدرومادر شهید را خبر کردند.آن ها هم آمدند و به چهره ی پاک فرزند دلبندشان نگریستند. اشک شوق از دیدن چنین منظره ای به یک باره بار غم و رنج فراق محمدرضا را از دل آن ها بیرون آورد. مادرش فریاد زد: «بگذارید همه بیایند و این کرامت الهی را ببینند»

تمام کسانی که برای تشییع پیکر شهید به بهشت آباد اهواز آمده بودند، یکی پس از دیگری بالای قبر محمدرضا آمده و لبخند زیبای او را به چشم دیدند.

روی قبر را پوشاندند، درحالی که دیگر آن لب ها بسته نشد و تبسم شیرین و لب های باز شده ی شهید باقی بود.

دست نوشته ی شهید در دفترچه ی یادداشت:

روی بنما و وجود خودم از یاد ببر           خرمن سوختگان را گو همه باد ببر

روز مرگم نفسی وعده ی دیدار بده       وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر

این سخن شهید در خصوص تبسم لحظه ی تدفین است که پس از شهادت در خواب به مادر می گوید: مادرم! آن چه را که شما فکر می کنید در دنیا و آخرت بهتر از آن نیست، مشاهده کردم!

 
haghighi2.jpg
 
 
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:50 توسط یاسر|

  

در شب «عملیات والفجر 10»، به سمت سه راهی دجیله پیش می رفت، آتش دشمن لحظه ای قطع نمی شد و آرزوهای مجتبی شنیدنی تر شده بود، تیربارها مانند بلبل می خواندند، مجتبی تیر خورد، گلوله گرینف بود. گرینف گلوله عجیبی دارد، تیرخورد به بازوی مجتبی، بالای آرنج، دست مجتبی را خرد کرد و گلوله عمود فرو رفت به پهلوی مجتبی، بازوی مجتبی شکست، پهلویش را شکافت.

مجبتی می گفت: «فدای مادرم بشوم، مادرم زهراء(س) که آن نانجیبان، پهلویش را شکستند و بازویش را. هوا تاریک بود، وقتی گلوله خوردم، حس غریبی از همه یازهراء هایی که گفته بودم ریخت توی دلم. تیرخورد به پهلویم، یاد پهلوی مادرم فاطمه بودم.حس کردم دستم قطع شده، پهلویم را درد شدیدی پیچیده بود، شدت گلوله استخوان را خرد کرده و دستم را پیدا نمی کردم ، چرخیده بود بالای سرم. آرام بر گرداندم و یاد مادرم بودم که چه کشید در آن غربت و تنهایی.»

روزگار گذشت، جنگ گذشت و سیدمجتبی احوالی دیگر داشت، فرق داشت با خیلی از جنگ برگشتگان، همان حالات عرفانی را حفظ کرده بود و یک ذره از آن روحیات رزمندگی اش تنزل نکرده بود.

سید مجتبی که آرزو می کند، ناگهان به لطف مادرش خانم فاطمه الزهراء(س) خیلی زود بر آورده می شود.

رفت مکه و مدتی بعد برگشت، مجتبی گریه میکرد ومیگفت: عرفات بوی شلمچه میداد.


سید مجتبی علمدار بعد از بازگشت عمره مفرده، دیگر با قبل فرق داشت، یک جورایی دیگه، پرستو شده بود و سکوی پرواز می خواست..

تشیع جنازه سید مجتبی یک حال هوائی غریبانه ائی داشت، شلوغ بود، اشک و بود، روضه بی بی دو عالم، فاطمه زهراء(س)

سید مجتبی وصیت کرده بود، آن شال سبزی که در هنگام روضه خوانی اشک هایش را پاک می کرد و کمرش را می بست، داخل قبرش بگذاریم و روضه مادرش حضرت زهرا(س) را سر قبرش بخوانیم .

...و هنوز هم از بیت الزهرای ساری، نوای دلنشین و حزن انگیز سید مجتبی به گوش می رسد؛

"بقیع با او بگو دستم ببستند   همان هایی که پهلویش شکستند"

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 21:4 توسط یاسر|

" اللهم صل علی فاطمه و ابیه و بعلها و بنیها و سر الموستودع فیها به عدد ما احاط به علمک "

او روزی با بذر یک گل

به دنیا آمد

با قرآن و آینه دوست شد

و تنها سهم او از زمین کوچ بود

گلها به چشمانش سوگند می خوردند و به دستش، آبـها

و همچنان قطره قطره میچکند بر مساحت نبودنش

 شهادت حضرت زهرا(س) تسلیت باد.

هوالحبیب الذی ترجى شفاعته ***** لکل هول من الأهوال مقتحم
ترجمه :او دوستی است که در همه پیشامد ها و حوادث ناگوار امید شفاعتش می رود
این تصویر قفل درب خانه حضرت زهرا (س) در حرم شریف پیامبر است.

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 17:30 توسط یاسر|

                                           
 
سید محمد خاتمی، متولد 21/مهر/1322 زاده ی اردکان یزد، سیاستمدار و پنجمین رئیس جمهور ایران است.
وی سومین فرزند روح الله خاتمی می باشد.
تحصیلات وی کارشناسی ارشد در رشته ی علوم تربیتی از دانشگاه تهران است. سابقه ای از مبارزات او در قبل از انقلاب ذکر نشده است و خاتمی در خلال سالهای 57 تا 59 امام جماعت مسجدی در شهر هامبورگ را عهده دار بوده است.
نمایندگی مجلس، سرپرستی مؤسسه کیهان، وزیری فرهنگ و ارشاد اسلامی و استعفا از این منصب جزو فعالیتهای وی بوده است . ریاست کتابخانه ی ملی آخرین مسئولیت وی قبل از ریاست جمهوری بود.
 
 

 

 

 

 

پس از ریاست جمهوری ، ریاست مجمع روحانیون مبارز و بنیاد خود ساخته ی باران را به عهده گرفت.
وی در انتخابات سال 84 از معین و هاشمی رفسنجانی و در سال 88 از میرحسین موسوی حمایت کرد
.
 

  

 

 خاتمی در انتخابات سال 88 به حمایت از میر حسین موسوی و کروبی پرداخت او به یکی از سران اصلی اعتراضات غیر قانونی در فتنه بعد از انتخابات 88 بود .
عده ای وی را به رغم وجود هاشمی رفسنجانی، رهبر جریان اصلاحات می شمارند و ناجی کشور می دانند و کنار گذاشتن این شخصیت مقبول جهانی را ضربه ای جبران ناپذیر برای ایران میدانند.

 


گروهی دیگر، محمد خاتمی را فردی ضعیف می دانند که ریاست جمهوری ایران را تا حد یک تدارکاتچی پایین آورد و نتوانست به رغم اطمینان مردم، از منافع ایران در دنیا دفاع کند. این تحلیلگران قائلند که خاتمی نقش ویژه ایی در در برنامه ریزی دشمن و انقلاب مخملی داشته است .
خاتمی اکنون در حال ورود به دهه هفتاد زندگی خود است ، به نظر شما پرونده ی سیاسی خاتمی کهنسال چگونه به پایان می رسد.

 

  

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 17:26 توسط یاسر|

عباس تو به من کلک زدی ...

منو فرستادی خونه خــــــــــــــدا ...

خودت رفتی پیش خدا......

بهترین دیالوگ سریال شوق پرواز

منو یاد این حکایت انداخت :

روزی روزگاری دو تا دوست عاشق ،

با هم تصمیم گرفتند که برسند به خدا

یکی رفت مکّه یکی رفت فکه ...

حاجی وقتی از مکه برگشت روی دیوار عکس دوستشو دید،

بالای عکس نوشته بود:

"شهید نظر میکند به وجه الله"

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 19:45 توسط یاسر|

 «علی صیاد شیرازی»، می دانی که از نوع اول نیست. علی، متولد 1323، در کبود گنبد(درگز)، جانشین ستاد کل نیروهای مسلح، کاری کرد که من و تو بعد از سال ها باور کنیم که «درِ باغ شهادت باز، باز است».*

می رفت آن طرف خط، وسط عراقی ها، هر چی بهش می گفتند که آخر مرد حسابی! کجای دنیا، فرمانده نیروی زمینی می رود وسط دشمن؟ می خندید و می گفت که من باید خودم به یقین برسم که آن طرف چه خبر است، بعد نیروهایم را بفرستم.

مراقب تک تک هزینه هایی که در ارتش خرج می شد، بود. یک وقت می آمد و می گفت که فلان جلسه، همه اش اداری نبود، حرف شخصی هم مطرح شد؛ هزینه جلسه را بنویسید به حساب من. لیست تمام تلفن های شخصی خودش را هم داشت.*

نماز شبش را که می خواند، تا صبح بیدار می ماند، ما را هم برای نماز بیدار می کرد. بعد از نماز با بچه ها ورزش می کردیم و نهایتاً می رفت سراغ کار. هر روز صبح نیم ساعت تا سه ربع، وقت می گذاشت تا بچه ها درباره هر چه که دوست دارند، حرف بزنند.

فردای روزی که به خاک سپرده بودندش، می روند سر خاک، «آقا» هم آنجا بود. زودتر از بقیه آمده بود. می گفت: «دلم برای صیادم تنگ شده!»

وصیتنامه

خداوندا! این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایتت قرار دادی. خدایا تو مي‌دانی که همواره آماده بوده‌ام آنچه را که تو خود به من دادی در راه عشقی که به راهت دارم نثار کنم، اگر این نبود آن هم خواست تو بود. پروردگارا! رفتن در دست توست، من نمي‌دانم چه موقع خواهم رفت، ولی مي‌دانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمان (عج) قرار دهی و آنقدر با دشمنان قسم خورده‌ات بجنگم تا به فیض شهادت برسم. خداوندا! ولی امرت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را تا ظهور حضرت مهدی (عج) زنده و پاینده و موفق بدار. آمین یا رب‌العالمین،‌ من‌الله‌التوفیق.

 

 
 
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 16:59 توسط یاسر|

دل‌نوشته های شهید آوینی

 جاذبه خاک، تن را به پایین می کشد و جاذبه آسمان، روح را به بالا و انسان در حیرت میان این دو جاذبه، راه خود را به سوی حق باز می شناسد


نَفَس های انسان، گام هایی است که به سوی مرگ بر می دارد. حضرت علی عليه السلام سخنانی از این دست که مالامال از "مرگ آگاهی" باشد، بسیار دارند. مرگ آگاهی، کیفیت حضور اولیای خدا را در دنیا بیان می دارد. تا آنجا که هر که مقرب تر است، مرگ آگاه تر است. و بر این قیاس باید چنین گفت که حضور علی علیه السلام در عالم، عین مر گ آگاهی است. مر گ آگاهی یعنی آن که انسان همواره نسبت به این معنا که مرگی محتوم را در پیش رو دارد، آگاه باشد و با این آگاهی، زیست کند و هرگز از آن غفلت نیابد.

 عقل معاش می گوید که شب هنگام خفتن است، اما عشق می گوید که بیدار باش. در راه خدا بیدار باش تا روح تو چون شعاعی از نور به شمس وجود حق اتصال یابد. عقل معاش می گوید که شب هنگام خفتن است اما عقل معاد می گوید که همه‌ی چشم ها در ظلمات محشر، در آن هنگامه‌ی فزع اکبر، از هول قیامت گریانند، مگر چشمی که در راه خدا بیدار مانده و از خوف او گریسته باشد. عقل معاش می گوید که شب هنگام خفتن است، اما عشق می گوید چگونه می توان خفت، وقتی که جهان ظلمتکده ی کفرآبادی است که در آن، احکام حق مورد غفلت است...

پی نوشت

 آقا سید، می پندارم عشق تنها با قطره های اشک معنا می دهد، چقدر دل‌تنگم، چقدر خسته، هر روز فاصله ام با عشق بیشتر و بیشتر می شود و خانه تن تنها راه فرسودگی را می پیماید به امید روزی که از این سرگردانی نجات پیدا کند. چه زیبا کلام معرفت را یافتی و چه زیبا به دنیای زیبای عشق شتافتی

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 23:29 توسط یاسر|

کارت پستال درخواستی - کارت پستال سفارشی - طراحـــان

شیعه دوباره غبار از تکیه " آه و غم " چهارده قرن صبر و سکوت عالمانه  خود را بعد از گذشت کمتر از 75 روز به روایتی از ارتحال نبی اکرم محمد مصطفی (ص) می زداید تا  با صدای بلند و رسا بگوید که مکتب فاطمیه هنوزم که هنوز است زنده است ...

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 1:39 توسط یاسر

کلید پیشرفت کشور به میزان زیادی دست سینماگران است ، چرا که دست اندرکاران هنر فاخر سینما با توجه به سینما ، با توجه به تأثیرگذاری و جهت دهی این هنر ، می توانند با تولیدات خود روح امید ، شوق پیشرفت ، انگیزه کار و تلاش ، اعتماد به ارزش اسلامی و ملی را در جامعه ترویج کنند .

امام خامنه ای (حفظه الله)

اصل داستان چیست ؟!

در فیلم زندگی خصوصی بازیگر نقش اول مرد (فرهاد اصلانی) در نقش ابراهیم کیانی ، با افکار و اعمال و برداشت سطحی اش از دین در اوایل انقلاب و چند سال بعد ، با از دست دادن سمت و کارش ، به دلیل رفتارهای سیاسی و فعالیتش در روزنامه ، به عنوان مدیر مسئول روزنامه ( ایران امروز ) و سپس در غیاب همسرش ، با پریسا زندی (هانیه توسلی) صیغه کرده و پس از مدتی همسر صیغه اش باردار می شود و ابراهیم کیانی برای انکار این جریان ، همسر صیغه ایش را به قتل می رساند و ... .

 

امام خامنه ای (حفظه الله) مکرراً در فرمایشات خود به نقش کلیدی سینما در غنای فرهنگی جامعه اسلامی اشاره فرمودند . همچنان ایشان تأکید داشته اند سینمایی مورد تأیید است که روح امید و اعتماد را به کشور تزریق کند .

حال از شما می پرسیم : چگونه روح امید و اعتماد به کشور تزریق می شود ؟

با پررنگ جلوه دادن کاستی ها یا منکر شدن خوبی ها و هست ها ؟

این فیلم چگونه می تواند روحیه امید و اعتماد را به کشور تزریق کند ؟

انسانی با افکاری مخدوش و اعمالی شنیع ، چگونه می تواند انگیزه کار و تلاش را در کشور ترویج دهد؟

فیلمی با صحنه های مستهجن و سخنان جنسی (!!!) ، چگونه می تواند اخلاق اسلامی را در جامعه نهادینه کند؟

حال اگر  مقداری قدرت تحلیل و تفسیر فیلم و اندکی اطلاعات سیاسی داشته  باشیم ، به راحتی پی می بریم که ابراهیم کیانی در مواجه شدن با زن بی حجاب ، پونز بر پیشانیش می زند ، فردی مشابه اکبر گنجی است یا به عبارتی فردی در نقش اکبر گنجی است که در برهه ای از زمان به ( اکبر پونز ) معروف بود و به دلیل تحول و تغییرات بزرگ اعتقادی و اخلاقی به فردی تندرو مبدل گشت که به خاکریز دشمن پناه برد تا اینکه به جایی رسید ، وجود مقدس امام عصر(عج) را انکار کرد ؛ درست در فیلم زندگی خصوصی ، ابراهیم در روزنامه اش ، مطلبی با این مضمون که امام عسگری اصلاً فرزندی نداشت را به چاپ رساند که مشابه کار اکبر گنجی بود !

اصل نقد

آیا سینمای ما باید تریبونی برای حرف ها و بیانات جریان انحرافی و غیر اخلاقی باشد یا تابع فرمایشات مقام ولایت ، امام خامنه ای (حفظه الله) ؟

با حمایت از کار و سرمایه ایرانی به شدت موافقیم .ما باید با کار فرهنگی صحیح و فیلمی که می سازیم ، قدرت تمییز را در جوانان نهادینه کنیم ، نه اینکه ذهنیتشان را نسبت به بعضی چیزها ، تخریب کنیم . سرمایه اصلی ایران ، مردمان ایرانند .

و در آخر ...

نه تنها هنر ، بلکه تمام حرکت های فردی و اجتماعی مان ، تحت تأثیر فرمایشات امام خامنه ای (حفظه الله) است و از خداوند متعال ، سلامتیشان را خواهانیم و تا طلوع خورشید از پس پرده غیبت ، مطیعشان می مانیم .

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 17:8 توسط یاسر|

رقابت گوگوش با شوهر سابقش برای ترویج انحراف در ایران

 

 شبکه من و تو که با استفاده از یکی از خواننده های طاغوتی (گوگوش) به برگزاری دو دوره مسابقه با عنوان "آکادمی گوگوش" اقدام کرده بود ضمن تولید برنامه ای با چاشنی ابتذال سعی کرد حداکثر مخاطبین را به خود جذب کند.

 

 

شبکه فارسی وان در این زمینه طی خبری اعلام کرد: «بهروز وثوقی در نظر دارد با حضور تعداد محدودی از علاقمندان، یک دوره کلاس بازیگری برگزار می کند.»

گفتنی است، شبکه های "من و تو" و "فارسی وان" با برنامه های مبتذل و غیراخلاقی شان فرهنگ اصیل و اعتقادات مردم ایران را مورد هجمه خود قرار می دهند. عوامل هر کدام از این دو شبکه برای جذب نیرو شیوه های گوناگونی را به کار می گیرند. بخشی از نیروهای شبکه من و تو از طریق مسابقه خوانندگی تحت عنوان "آکادمی گوگوش" جذب شدند! که شبکه فارسی وان نیز برای اینکه از قافله عقب نماند از بهروز وثوقی، شوهر سابق گوگوش نهایت استفاده می کند و از طریق وی به جذب بازیگر - برای ایفای نقش در فیلم های غیراخلاقی- می پردازد.

شایان ذکر است که خیانت و توطئه شبکه های "من و تو" و "فارسی وان" به مردم ایران تا حدی است که چندی پیش مدیر یکی از شبکه های لس آنجلسی – که شبکه اش در ابتذال دست کمی از این دو شبکه ندارد- ضمن افشای پشت پرده مدیریت این دو شبکه به ایرانیان بافرهنگ هشدار داد و گفت: «از زمانی که این شبکه های من و تو و فارسی وان تاسیس شده اند هدف اصلی آنها ضربه زدن به فرهنگ اصیل ایرانی است و حرمت خانواده را یک چیز لوسی نشان می دهند و از دیدگاه و فرهنگ های مختلف به فرهنگ ایرانی هجوم آورده اند و از صبح تا شب برنامه هایی را نشان می دهند که دروغ، خیانت، نامردی، فحاشی، بی اخلاقی و هر صفت زشت اجتماعی را که بگویید به مردم ایران یاد می دهند و تنها هدفشان این است که فرهنگ اصیل ایرانی را از بین ببرند و حرمت ها را بشکنند و حریم خانواده و احترام متقابل بین پدر و مادر، حرمت و حیای بین برادر و خواهر، اعتماد و محبت به همدیگر را از بین ببرند و اعضای خانواده را به جان هم بیندازد
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 11:29 توسط یاسر|

 در سال 1390، اتفاق‌هاي زیادی در ایران رخ داد که منجر به صدرنشینی نام کشور عزیزمان در لیست خبرهای مهم جهان شد. در این میان دو خبر به خاطر ویژگی منحصر به فرد و وجوه اشتراک متعدد، قابل تأمل و درس و عبرت است.

 خبر اول: اصغر فرهادی با ساخت فیلم جدایی نادر از سیمین برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران مفتخر به دریافت جایزه‌ی اسکار شد.

خبر دوم: مصطفی احمدی روشن به عنوان جوان ترین دانشمند نسل سوم انقلاب،
مفتخر به دریافت مدال شهادت شد.

تأمل اول: هم اصغر هدف‌مند پیش رفت تا به این مقام نائل شد، هم مصطفی. هدف‌مندی اصغر که از اهداف ذاتی هر فیلم‌ساز بی توجه به دو فریضه ی تولّی و تبرّی است، نیازی به اثبات ندارد. رؤیای اسکار برای این تیپ فیلم‌سازانآن قدر جذابیت دارد که برای پرکردن چشم سیاستگذاران اسکار هرگونه خوش رقصی را مباح بدانند.

شاید در هدف‌مندی مصطفی برای بعضی خواننده ها جای تردید باشد. که آن هم
دست کم با دو دلیل محکم عقلی و نقلی قابل رفع است. دلیل عقلی این است که مصطفی مسلّح بود. پس می دانست قدم در راهی گذاشته که احتمال ترورش قریب به یقین است. و دلیل نقلی این که وی از استاد اخلاق خود(حضرت آیت الله خوشوقت) تقاضای ذکری برای نیل به مقام شهادت کرده بود.

تحلیل کامل در ادامه مطلب حتما بخونید
 

 
 

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 12:48 توسط یاسر|


نوشته هاي گذشته
» آنگاه که به مقصدمان رسانید او را فراموش نکنیم...
» دل نوشته
» عشق من امام خامنه ای
» دلتنگ شهدا
» خانم و آقایی که راه پیدا میکنی مجلس! حواست هست؟!
» ؟؟؟؟؟؟
» حجاب و جریانات انحرافی
» ره یافتگان انسوی هستی قصه چیست؟
» علمدار عشق
» السلام علیک یا فاطمه الزهرا